محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6319
تاريخ الطبرى ( فارسي )
كه بعضيشان گريختند و باقيمانده آشفته شدند . محمد بن سلم به نزد علوى آمد و آشفتگيشان را با فرار كسانى كه فرار كرده بودند با وى بگفت . پس دستور داد كه همان شب فراهمشان كنند و مصلح را پيش خواند و زنگيان را از فراتيان جدا كرد ، آنگاه به مصلح گفت به آنها بگويد كه هيچيك از آنها را به صاحبانشان پس نمىدهد و در اين باب قسمهاى مؤكد ياد كرد و گفت : « جمعى از شما به دور من باشيد و اگر خيانتى از من احساس كرديد مرا بكشيد . » ( 419 پس از آن باقيماندگان را فراهم آورد كه فراتيان بودند و قرماطيان و نوبيان و كسان ديگر كه به عربى سخن مىكردند ، براى آنها نيز قسمهايى همانند آن ياد كرد و تعهد كرد و از جانب خويش اطمينان داد و به آنها گفت كه براى لوازم دنيا قيام نكرده بلكه به خاطر خداى خشم آورده و قيام كرده و هم از اين رو كه مردم را در كار دين قرين تباهى ديده ، گفت : « اينك من در هر نبردى با شما هستم و به دست خويش با شما انبازى مىكنم و همراه شما بخويشتن خطر مىكنم . » كه خشنود شدند و دعاى وى گفتند . سحرگاهان يكى از غلامان شوره چى را كه كنيهء ابو مناره داشت بگفت تا در بوقى كه به صداى آن فراهم مىشدند دميد . آنگاه روان شد و سوى سبب بازگشت و در آنجا حميرى و رميس و يار ابن ابى عون را ديد . مشرق را با پيامى سوى آنها فرستاد . كه آن را مكتوم داشت . مشرق با جواب پيام پس آمد . سالار زنگيان سوى نهر رفت . يار محمد بن ابى عون بيامد و به دو سلام گفت و گفت : « پاداش يار ما اين نبود كه قلمرو وى را تباه كنى كه وى در واسط با تو چنان كرد كه مىدانى . » گفت : « من براى پيكار شما نيامدهام . به يارانت بگو راه مرا بگشايند تا از شما بگذرم . » پس از كنار نهر سوى دجله رفت و چيزى نگذشت كه سپاهيان بيامدند . مردم جعفريه نيز با آنها بودند با سلاح تمام . ابو يعقوب كه به نام جربان شهره بود پيش رفت و به آنها گفت : « اى مردم جعفريه مگر نمىدانيد كه قسمهاى مؤكد ياد كردهايد كه با ما پيكار نكنيد و كسى را بر